ژازه هم رفت
ژازه تباتبايي نقاش، مجسمه ساز، شاعر و نمايش نامه نويس 20 بهمن ماه در تهران در گذشت. نه در اسپانيا و يا جاي ديگر . در ايران درگذشت. به نظر مي رسد مثل هميشه بعد از مرگ يك هنرمند، بزرگداشتها ، مرور آثار و سخنرانيها دربارة ژازه رونق خواهد گرفت.
بيشتر ، كارهاي جفت كاري قطعات فلزي ژازه مشهور است. اما گسترة فعاليت هنري او به مجسمه سازي محدود نمي شد. در عرصة نمايشنامه نويسي «شكوفههاي پژمرده» ، «جاي پا» و «آقا موچول» را نگارش كرده و همچنين كارگرداني آن را برعهده داشته است. در سال 1325 داستان «پسر كوچك» را چاپ نمود. در 1329 از هنرستان هنرپيشگي ديپلم گرفت و اولين نمايشگاه نقاشي خود را با موضوع نقاشي با سبك مينياتور بر پا كرد. در 1333 در رشتة كارگرداني و مباني تئاتر از دانشكدة ادبيات ايران خارج شد و نمايش «پيراهن ملواني» را به صحنه آورد. در 1339 دوره نقاشي را در دانشكده هنرهاي زيبا به پايان رساند. او اولين كسي بود كه در ايران گالري تاسيس كرد. نگارخانه «هنر جديد» از مراكز مهم فرهنگي زمان خود بود. اين گالري به محلي براي برگزاري شب شعر ، نمايش آثار هنرمندان و برگزاري كنسرتهاي موسيقي تبديل شده بود. البته اين گالري در زمان حاضر فعاليت زيادي نداشت. اصولاً در چندين سال گذشته كدام مركز فرهنگي فعاليت داشته است؟!
سبك جفت كاري (اسمبلاژ) اول بار در عنوان اثري از ژان دو بوفه به كار رفت. قبل از آن كه اين نامگذاري انجام شود اين حجم ها توسط پيكاسو و مارسل دوشان خلق ميشد. ژازه همين سبك را براي خود پيش گرفته بود و از درون قطعات اسقاط زندگي صنعتي امروز حجمها و مجسمههاي فلزي بوجود مي آورد. او با تشريح حجم صنعتي به حجم هنرمندانه و ريزپردازانهاي مي رسيد كه در آن روح تخيل انساني به وضوح برجسته مي شد. براي ژازه هر قطعة صنعتي شروع زايش دوبارة آن قطعه در ذهنش بود و نه در كورة ريخته گري . مواد ومصالح مجسمههاي او از اسقاطيهاي زندگي روزمرة ما تأمين مي شد. جامعه صنعت زدة فراموش كار.
روزگار، روزگار خوبي نيست. نويسندگان ، شاعران ، فيلمسازان و به كل هنر و هنرمندان به اسقاطيهاي ذهن جامعه فرستاده شدهاند و كسي نيست كه آنها را براي خاطرة جمعي جامعه نوزايش كند، جزء مرگ.
چاپ شده در شماره ۷ آینه
خبر نامه انجمن مستند سازان